بانوى اردی بهشت
|
||
1)
نوشته بودم
الله اکبر
یعنی کسی هست که از همه ی شما بزرگتر است
.
.
خدای من
مومن ترین ِ تو بود
آنکه یک شب پای این کلمات نشسته بود و می گریست
مومن ترین ِ تو حالا پشت آن دیوارهاست
.
.
خدای من
الیس الله بکاف عبده؟
1)
اینجا ایران است
صفحه ی مدیریت کاربر
و من اینبار نام بلندت را می نویسم
می نویسم
جمال عاملی ما را آزاد کنید!
1)
امشب هم، بی صدا و آهسته آهسته جان می کـَنَد تا برود
شاید چیزی ازین سخت تر نباشد
اینکه شبهای پی در پی بخوابی، بی که بدانی پاره های تنت،
خوابیده اند
یا
نخوابیده اند
بچه ها می گویند شوفاژهای آنجا را هنوز روشن نمی کنند
پنجره را باز می گذارم و باز
نمی خوابم
1)
ا. و.ی.ن دیواری ست که سرزمین ِآزادگان ِ جهان را از زندانی به وسعت دنیا جدا می کند
ای بزرگ مرد
برای آزادی ما هم دعا کن
از سرنوشتم گریزی ، همچون زمستان ندارم
گیرم که هیچ آرزویی ، جز برف و باران ندارم
اعجازتان پس کجا رفت ای دستهای زمینی
من انتظاری زدستِ خشک خدایان ندارم
از زندگی های واهی ، از این همه سربراهی
آری برای رهایی ، جز درد ، درمان ندارم
=== ===
من با تو پایان گرفتم ، گرچه زتو جان گرفتم
ایمان به تو دارم اما ، ایمان به ایمان ندارم
=== ===
وقتی که این میله ها را دور خودم رسم کردم
کاری به کار جهانِ آن سوی زندان ندارم
حالا که بستند ما را بر تیرک تیر باران
من آرزویی به غیر از ، رگبار باران ندارم
جمال عاملی