دیکتاتوری ناموس پدران من است

 

مانیفست)

باید بهاری در پی این دودها باشد

کـُنده ها را از سر راه من جمع کن

شاخه ها را هم

دست همه ی دوستانم را بگیر و ببر

دست همه ی قاب ها را هم

چاره ای نیست

جیبهایمان را خوب گشته ایم و

داروندارمان را روی سنگها ریخته ایم

یک مشت کلمه از یک مشت ِخالی، خالی تر است

یک مشت باروت هی
از پشت پای من تا پشت بوته ها می دود

می دوم

حالا نوبت من است

تا روبروی علفها برویَم

حالا

دستت را به من بده

باید تا پنج ثانیه دیگر گریه ات نگیرد

من قول داده ام

قرار است یک روز

کبریت را بکشم
.

.

باید بهاری در پی این دودها بیاید

از کرانه ها

آنگاه که انسانی در انتظار انسانی نباشد

و لا به لای پچ پچ طبیعی درختان

جایی برای تعجب دسته جمعی پرنده ها نماند

از کرانه ها

خرد و لجن مال برمیخیزیم

به پیله ها ایمان داشته باش

بر میخیزیم

دستت را به من بده

بلیط های پاره را روی ریلها بریز

بی چراغ و چمدان بیا

شاید این شهر

بی که شهردار مقتدرش بداند

بی که معتمدین و هیئت امنا بدانند

بی که همسایه ها خبر داشته باشند

شبهای بسیاری

سر در شبکه فاضلاب خود فرو کرده باشد و گریسته باشد

شاید این شهر

هر بار که در دریاچه مصنوعی بزرگش نگاه می کند

تصویر دهکده ای را ببیند

که یک روز

با خطوط راه آهن شمال ازدواج کردو
حالا دیگر

نام قدیم خیابان های خود را به یاد نمی آورد

همه چیز عوض شده است
همه چیز بزرگ میشود

تنها

شهرها و آدم های تنها

حق کوچک شدن ندارند

 

 

 

مهاجران)

این صدای خواهر دبستانی من است که هر روز عصر صدایم می کند پای تلویزیون

مهاجران اسم یک ساعت از زمان کودکی ام بود

من و خواهرم که با هم خوب نمیساختیم

اسم دعواهای بچه گی مان توی باغ و بالای درختها و زیر سایه ی دیوار شکم داده ی حیاط دماوند

اسم تجربه های شیرینمان از حیوانات فلک زده ی ریز و درشت توی حوض و زیر خاک و ..

زمان به خاطرات آدم هم خیانت میکند

مهاجران پشت قباله ی همه ی عروسک بازی های نصفه نیمه ی ناتمام ما بود

خب .. حالا دیگرفقط اسم یک کارتون است

مهاجران

 

 

 

ناقوس های کلیسایی که در خواب دیدم برای که به صدا در می آیند)

چه خوابی برایم دیده است؟

این خدای زنگی تو

که هی به خوابم می آرَدَت

وخود گوشه ی دیوارهای بلند می ایستد

و با انگشت پشت خمیده ام را نشانم می دهد

و پای شکسته ام را به رُخم می کشد

های و های ..

فرقی نمی کند

من باید بروم

و چمدانی را ببندم

که دریچه ی دنیای توست

 

 

 

وقتی ذغال داشته باشی اما شعار نداشته باشی)

دست خودم نیست

حرفهایی که می زنم

اینروزها

درستترش این است که اینروزها حرفهایی که می زنم دست خودم نیست

دارم زندگی می کنم مثلا،

با کسی حرف های احمقانه می زنم،

به حرفهای احمقانه کسی گوش می دهم،

با بچه ها به چیز احمقانه ای می خندیم،

برای این پسرکی که اعدام شد یک ساعت زار می زنم،

یا دارم فکر می کنم که روی دیوار پارک طالقانی حالا که هم ذغال دارم هم خلوت است چه باید بنویسم،

فرقی نمی کند

هر کاری که میکنم حواسم نیست

حواسم جای دیگری ست که نمی دانم دقیقآ کجاست

جای دیگری که مثل یک سیاهچاله است

خیلی مهم است

خیلی بزرگ است

و در قیاس با آن، این دنیا و بحث های بی پایان سیاسی اش

این دنیا و گره ها و بن بست های اعتقادی لعنتی اش

این دنیا و عذاب هایش که دارند روحم را می خورند

این دنیا و آدمهایش که هی دارند تلف می کنند و تلف می شوند

این دنیا و همه چیزش خیلی بی اهمیت و مجازی وحتی  کوچک است

حواسم پی یک پوچی و بی معنایی بزرگ و حقیقی ست

که هی میچرخد و می چرخد و مرا به مرکز سیاهش می کشد

حالا یکی بیاید به مادر من بگوید این وسط آخر چه فرقی می کند امروز ناهار خورده باشم یا نه؟

 

 

/ 108 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدایی

به روز کن نفیسه ... دلم چقدددددددددددر برات تنگ شده ...

کنگاور شهر تمدن و تدین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] با سلام و احترام از اینکه یکی از بینندگان وبلاگ شما هستم بسیار خوشحالم و امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید. این گل [گل] تقدیم به شما و تمام بینندگان وبلاگ شما شاد شاد شاد باشید به ما هم سر بزنید ، منتظرم ... ... ... ... ... Kangavar.tk [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زینب

مریم خیلی بی معرفتی خیلی زیادددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

یه آدم مهم

زینب ؟! زینب که اهل وبلاگ اومدن و شعر خوندن نبود !!! فکر می کنم این کامنت بیشتر شبیه یه بازیه تا یه احوال پرسی[لبخند] ولی خوب فرض محال که محال نیست شایدم واقعا خودشه ![متفکر] هر چی که هست یه نفر می خواد از من خبر بگیره وااای چقدر من مهمم[خجالت]

صادق چوگانی

شعر قشنگی دارید من لذت بردمو در ضمن از شما دعوت می کنم که به وبلاگ من سر بزنید

بی نام

بنویسید خانم به خاطر من بنویسید می خواهم بخوانمتان

خرس

سلام من خرس تو خوبی؟ [مغرور] من مامانمو میخواااااام