سلام۱۰

خواب تو را ديدم

آبى آبى...

وماه كه سقف بىرنگ آسمان را مىشكافت

وبرگ كه از خش خش بىامان پاييز لگدكوب پياده روهاى ساده ى هرروزه بود

وباد كه از الطاف پاورچين پرده ها لبريز بازى وزيدن بود

پرنده آمد...

كمى رو به پيراهن چل دانه ى انار خسته نشست

نشسته بود...

خواب انار ديده بود...

چيزى نگفت

آنسوتر، پشت پنجره ها سايه سار قفسها پيدا بود

و بعد

همه چيز حتى پيكر بىجان دقايق از بوى ياد تو سرمست بود

لحظه هاى خاكسترى صبح،

نان و نمك صميمى شبستان،

تبسم گرم آتش،

وحرير سپيد حضور تو كه گويی بر دامن تاريك رويا نور مىپاشيد

چشمانم بيناى حضور تو نبود

تنها نسيمى بىرمق از عطر وجودت آهسته بر من مىوزيد

***

دلتنگم عزيز

دلتنگ حتى رويايى دوباره....

/ 5 نظر / 5 بازدید
هذیان گو

سلام/نوشته زيبايی بود اما فونت تغيير يده/ موفق باشی به ما سر بزن

قطره

سلام خواهر بزرگه!!مرسی از لطفت.و مرسی که بهم سر زدی.من آپ ديتم خوشحال می شم بيای.تا بعد...

قطره

در ضمن نمی دونم که اين کاريکاتورا کار کيه ساری!!!!!

سيد مجيد

و هو الحق. سلام. مثل اينکه شما هم از سادات هستی. ارادتمند هستم سادات خانم. از بذل توجه شما ممنونم. شما آدرس اميل بديد. اميل هم بروی چشم. مطلبتون هم زيبا بود. موفق باشی. التماس دعا

H

سلام مطلب زيبايی بود وزيبا تراز آن تداوم و پيوستگی نوشته های شماست موفق باشيد. هادی