غزل لرزه هايم در آغوش عشقت تمامي ندارد ..

 

برايتان چه بگويم زياده حضرت من
شما كه با غم من آشناتـريد از من
.............................................
.............................................
ب گ ذ ر ي م ..........................

 

 

 تو را مي بينم و عكست ميان قاب ابروهام مي لرزد

وقلبم توي مشتم، بس كه مثل بچه آهوهام مي لرزد

 

تو مي آيي به سمت پايتختم محكم و آهسته، مي بينم

كه دارد پايه هاي چلستون برج و باروهام مي لرزد

 

چه شبهايي نبودي، بادبانهايم مرا بر باد مي دادند..

ببين امروز قلب قايقم در دست پاروهام مي لرزد

 

ببين آنقدر معصومي كه با مهمان نوازي از سر انگشتت

لب و دندانه هاي شانه لاي چادر موهام مي لرزد

 

برايت يك بغل از خنده هايم را شبيه سيب مي چينم

تو مي خندي و روح دامنم در جسم بازوهام مي لرزد

 

و دستانم كه تنها مانده بود و دور از آغوش دستانت

صدايت مي زند، فرياد در حلق النگوهام مي لرزد


***

صدايت مي زنم .. پيدا شو اي گم كردهء آوازهاي من

كه دارد حجم اسم كوچكت بر دوش كو كو هام مي لرزد ...

 

 

/ 95 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دريای گوشه گير

ديگه طاقت سوت و کور بودن اينجا رو ندارم.. وقتی ميام و صدای ديوونه کننده ی اين آهنگتو می شنوم و بسته بودن کامنتينگ پست بالا رو میبینم و اين غزله که روش يه خروار خاک نشسته و عاشق که نباشی و.....

م.يعقوبی

تقديم به بانويی که عاشقانه های سپيد را عاشقانه دوست دارد : دگر نخواهم مرد ز بغض اينکه هيچ کس چرا...؟ به سيب بی کسی من يک گاز نزد که چند ساعت پيش تمام خاطرات يک برگ خاکی شد و هيچ کس نگفت : ( آّه) چه سرنوشت غريبی ............................................ قلم زيبايی دارين دوست دارم بيش تر باهاتون در ارتباط باشم پس بيشتر (و البته بيش تر ) به من سر بزنيد از مصاحبت با دوست عزيزی مثل شما لذت خواهم برد. با یه ترانه جدید به روز هستم و با معرفی مرجعی برای ترانه سرایی . نظر تو هم می تونه صفحه ای از این کتاب بشه...!! منتظرم مبتکر باشی! یا حق راستی سلام!!!!!

بانوی اردي بهشت

خوابم مياد خاکستری .. ديوار و سيگار و مه صبحگاهی .. يه ننو .. يه تنگ ماهی بدون ماهی. رو يخ می نويسم دوست دارم .. روی آب .. رو شن ساحل .. باورش داری اما تا چشماتو ببندی و باز کنی ديگه نيست .. رو يخ می نويسم دوست دارم و يخ می زنم .. بعد موج مياد و تو رو می بره و به جاش يه صدف می ذاره جلو پام. بازش که می کنم از توش يه مه مياد بيرون و همه جا رو می گيره .. هیچ غولی ام درکار نیست .. فقط سایه است .. سایه و سایه و سایه .. زیر تخت .. پشت پنجره .. توی کمد .. زیر در .. لای لباسای چوب رختی .. وقتی مهه نرو از خونه بيرون .. شايد يکی اشتباه گرفتت .. بهت گفت دوست داره و بعد يخ زد .. شايد تصادف کردی و مامانت رفته بود دانشگاه و هیچکس نبود که شناساييت کنه .. از رو ابروهای لنگه به لنگه ت .. از رو حبابای چشمات .. از رو رنگ روسریت .. تو مه نرو بيرون چون اگه باد بياد و روسريتو ببره و بندازه تو حياطه يکی که نيست اونوقت ديگه پيداش نمی کنی .. اونوقت ديگه پيداش نمی کنی .. اونوقت دیگه هیچکس نمی تونه شناساییت کنه .. تو مه نرو بيرون صاحب قران.. خوابم مياد .. پشت در مي مونيا.

شيدايی

نفيسه نگرانتم ... وقت نمیشه زنگ بزنم بهت ... اولين فرصت می زنگمت.

یکتا

سلام... خيلی وقتا اينجا ساکت می آم و می رم ... اما... نفيس ... خوبی؟

كانون شعر و قصه زمستان

توجه توجه ( این یک دعوتنامه رسمی است ) از مسیر نشانه ها اگر بیاییم راه دور می شود "کی دور بوده ای که نشانه ها من را به تو برسانند ؟ " ( دعای عرفه ) ارجمند گرامی ... دست یاریگرتان را در " عصر آفتاب " می فشاریم و منتظر حضور سبز و صدای گرمتان می مانیم تا بلوغ مظلومیت را پاس بداریم . از کلیه شاعران دعوت می شود جهت حضور در مراسم و شعرخوانی آثار خود را به آدرس : تهران . خیابان قزوین . خیابان شهید مرادی . کانون نوجوانان شهر تهران . کانون شعر و قصه زمستان و یا آدرس الکترونیکی asre_aftab@yahoo.com ارسال نمایند . جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس ذیل مراجع فرمایید . http://asre_aftab.persianblog.ir/ " یا مظلوم "

رضا

خيلی زيبا و جذاب می نويسی

مصطفی مردانی

کارگاه داستانخواني و نقد داستان. هر هفته 5شنبه ها 2:30 تا 5:30، فرهنگسراي بانوي تهران. با حضور يک هفته در ميان سيد مهدي موسوي و حضور هر هفته مريم جعفري..... مهم نيست چه قدر کار کرده ايد.... مهم نيست شاعريد يا داستان نويس... مهم نيست که چقدر از کارگاه گذشته ... مهم اين است که علاقه داشته باشيد... منتظر تمام دوستان علاقه مند هستيم....

آقای هيچکس

دعوت شدی شايد به خواب من . خواب زمستونی . خوابی که از تو يک بهار تازه ميسازه . تو اين شبا هر کی تا صب بيداره ميبازه . هیشکی پاشو از قصه ها بیرون نمیذاره . تو قصه اونکه یخ زده هذیونه تب داره بیرون قصه ساحلت دریا رو کم داره هر شاعری هر عاشقی دو تا ضریح و گنبد و دو تا حرم داره موجو نمیفهمی صدفها بچه ی موجن مرغای دریایی زیارت میکنن فرقی نداره از کدوم فوجن بیرون قصه گم شدن تعبیر این خوابه ورد لب مردم شدن تعبیر این خوابه بیرون قصه سایه ها نزدیک آفتابن مردم توی خاکستر رویا نمیخوابن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- هر چی از دهنم میرسه بهت میگم اگه بپرسی اینا یعنی چی چون عمرا اگه خودم هم بدونم . اما بعضی از حرفا رو نمیشه بگی خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت گریه رو با چشات میتونی بگی بارونو میشه رو ی شیشه نوشت و در ضمن اینم میدونم (( چه روزای سختی قراره بیاد روزایی که گنگ و کمی مبهمه روزایی که لبریز حسی غریب روزایی که امروز نمیفهممه )) گو

عمران ميری

سلام امدم خواندم لذت بردم بخصوص از کتمن فی البداعه امی اقای هیچکس و کامنت خود شما ................. خوشحال میشم به من سر بزنی با دو تا غزل به روزم