روايت امروز در 5اپيزود

 

Part1<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همون 15 ثانيه كافی بود..

يادگار عزيز كودكی من

پروازت مبارك..

خوشبخت باشی و آزاد..

هميشه دوستت داشتم ُ دارم،

آخه بانوی ارديبهشت هرگز اولين عشقشُ فراموش نمی كنه....

 

Part2

عزيزی هنوز..

نه به خاطر روزای درد كه نزديكترين بودی..

نه به خاطر ليلی و مجنون، سعدی، يغما، اسماعيل فصيح و هق هق كودكی..

و نه حتی به خاطر شازده كوچولو..

عزيزی به خاطر خودت

روح ساده ُ عميقت،

كه تسكينه در عين تشويش..

به قول صدرا ت

خاطره هايی هست

كه برا تو حتی خاطره هم نيست،

ولی برا من عزيزه..

كاش می فهميدی آدما هميشه اونی نيستن كه نشون ميدن..

شناخت اولين شيب تپه ي علاقه بود،

وگرنه ...

 

Part3

تو تنها چيزی هستی كه احساس می كنم كاملا بهم تعلق داری..

چون هيچوقت نذاشتم هيچكس به جز خودم تو تكاملت اعمال نظر كنه،

مگر اينكه قانع شده باشم كه حرفش درسته..

دفترچه ی كوچيك من..

دنياي آبی قشنگم ..

با دستای خودم ساختمت،

با كمك عزيزترينام..

انقدر عزيزی كه دلم نمی خواد به خاطر هيچكس حتی يه كلمه ت ُ بی فلسفه بالا پايين كنم..

فكر ميكنم اين عذر موجهی باشه برا تغييرات جديد، هرچند كه هيچ احتياجی به توجيح و دليل تراشی نيست..

وبلاگ عزيزم

هرگز تركت نمی كنم

هميشه سبز باشی...

 

Part4

چرا من از هر راهی كه ميرم به يه اسم ختم ميشه؟

يه اسم خاص..

تازه ديشب يه تلنگر تو قالب يه نكته ی طنز باعث شد به وجودش پی ببرم..

اسمی كه از كودكی مدام تو گوشم بود،

تو دوران مدرسه باهام رشد كرد،

وقتی كه داشتم غرق می شدم دستشو آورد جلو ُ نجاتم داد،

و حالا..

حالا عصای دستمه،

چراغ شده برام تو لحظه هايی  كه گم ميكنم دنيا رو..

نمی دونم ..

شايد همينجا ها، تو يكی از پيچای جاده ی زندگيم گم شه برای هميشه،

شايدم تا ابد پا به پام بياد..

برا من كه هميشه عزيزترين ميمونه..

هميشه..

 

Part5

* يه خواهش دوستانه شد يه جرقه برا متولد شدن يه وبلاگ جديد..

عاطفه و فرهاد عزيز يه وبلاگ هنرهفتمی تاسيس كردن كه توش از دغدغه های اين سبكيشون می نويسن..

منم اون وسطا گاهی رد می شم و يه عرض سلامی می كنم..

تو مايه های نخودی، يار تو دلی ُ اينا..

به نظرم كار قوی ای از آب درمياد به 3 علت:

۱-حضور مستمر و موثر اينجانب در پشت صحنه ..

۲- نويسنده - منتقدهای محشری مثل آقا فرهاد و عاطفه ی عزيز

۳-اسم بی نظيری همانند كلاكت! (انتخاب اسم جزو پشت صحنه به حساب می ياد، گرفتين چرا بی نظيره كه؟!)

 

 

* يه عزيز ديگه ايم دوباره متولد شده..

هم خودش هم وبلاگش

يه مدت قرار شد من به جاش آواز محرمانه تلاوت كنم كه....

ازش به جاي خاطره شرمندگي موند فقط..

اين كلمات شايد يكم قصور من ُ جبران كنه

آقا مهدي..

باز به تفعل، باز به اعجاب، باز به اعجاز،

باز به.. 

 

ربطِ راه ...!

گاهی اوقات اندوهِ سنگپاره‌ی خُردی
وَرایِ تحملِ کوه در خوابِ کبوتر است.

درست است که اين حرفِ ساده
سهمی از امضای آينه بُرده است،
اما گاه که می‌آيم از پنجره
کسی را به آواز بلند بخوانم
تازه به ياد می‌آورم
کوچه تاريک است
حواسَم پَرت
دلم شکسته
راهم دور ...!

يک لحظه تحمل کن
الان می‌روم چراغ می‌آورم.

يا حق

/ 56 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
leila

سلام.يادته اونوقت ها که وبلاگ نبود حرف هامون را کجا مينوشتيم؟تو دفترچه هايی که هزار جا قايمشون ميکرديم از دست اغيار

آسمان

خانومی تو چرا ما رو به قلمت مهمون نمی‌کنی؟دلم برای نوشته های قشنگت خیلی تنگ شده.

naime

چقدر انباشته بود از نيروی درون.تا انجا که ميتوانستم فهميدم باقی را خودت ميدانی وخودش..........

aftabparast

تو اين غريبستان که هر جا پا ميذاری فقط گلايه های پيش پا افتاده ی عشقی و دلی دلی های در پيتيه خوندن دوکلام حرف حساب يعنی غنيمت! موفق باشی نفيس ! زنده باد!

رامين

از تاريکی کوچه گذر کردم... تا شايد به روشنايی برسم... اما همچنان تاريک بود و تاريک... چه تاريک بوده‌ام من...

کمند

نگاه كن ساعت از سكوت ترانه ام گذشته است اگر نگاه گمانم ، به راه آمدنت نبود ساعتي پيش اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خوابهاي تو مي سپردم حالا هم به چراغ همين كوچهء كوتاه مان قسم باراش قطره اي از ابر باراني نگاهم كافيست تا از روزن تولد - ترانه -طلوع كني(( سلام نفیس جانم خوبی خانمی ۰۰ بانوی اردیبهشت یادی از اردیبهشتی هاتون کنید ۰۰

hasti

سلام .واقعا زيبا نوشتی . موفق باشی.

آسمان

من اگه يه بار ديگه بيام اينجا و تو آپ نکرده باشی ميدونم باهات چيکار کنم.ببين آدمو مجبور ميکنی چقدر خشونت به خرج بده:دی