یه جور لیوان از یه جور چایی ..


ناطور ِ دشت!
تلقین است یا همزادپنداری نمی دانیم. شده ایم مثل همان پسرک ِ روان پریش ِ نچسب ِ ناطور ِ دشت.
از همه چیز و همه جا گریزان .. به همه چیز و همه جا مشکوک .. با همه چیز و همه جا ناسازگار ...
هوا هم از صرافت بارش ِ یکریز ِ خود افتاده دیگر. هوای حوصله مان مه آلود است و سرد .. غلیظ و نفسگیر و توان بر! (نه مثل ِ هوای مه آلود کتابهای نادر ،نه مثل ِ عشق ..)
مثل همین سردرد ِ مزمن و ممتد و کشیده .. مثل خستگی ِ خاکستری ِ زمین .. مثل میل ِ مفرط ِ درختها به خواب .. خواب .. خواب ..
مثل حالت ِ سنگی چشمهایی که دیگر میلی و رغبتی به تماشا نداشته باشند ... تَمَّت.

- تمام نشد بانوی خوب آذری ِ من! کمی امان بده، برای تمام روزها، هفته ها، ماه ها، سالها، و قرنی که ناگزیر درآن زندگی می کنیم، و برای تمام عاشقان ِ صادق - حتّی اگر هیچ معشوقی در کار نباشد - یک عاشقانهء آرام می سازم؛ یک عاشقانهء کاملآ آرام.

ما را به حال خود بگذار صاحبقران ..


* * *





خدا زنگی ..
خدا زنگی ..
خدای من هنوزم کاملآ مسته
خدای من هنوزم با چشاش دست تموم قاتلا رو یک تنه از پشت سر بسته
-خدای من! مگه آدم خدا می شه؟
مگه روح یه آدم بی خود و یکدفعه از جسمش جدا می شه؟
مگه یه آدم زنده همینطوری ..
شبیه مرده ها می شه؟-
نمی دونم
نمی دونم
محاله یا خیاله؟
مردن آروم و خواب آلود و رویایی
میون تاب تاب پلک بالایی
میون نی نی لیلاجی مستش
میون شب
میون دی دی یلدایی چشمای تردستش
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل؟

توی چشمات سیاهی های ماتم بود
توی چشمات عمود خیمه ها خم بود
توی چشمات محرم بود ..
منو دیدی
من و با لرزش دستای یخ بستم،
میون اونهمه آدم،
تو حتی لای انگشتام
مسیر نیلی یخ بستنو دیدی.
منو دیدی
میون پنجه های مشکی چادر
تکونای خفیف و رعشهء جون کندنو دیدی.
بیا از خون من بگذر،
بگو اصلآ توی گردونهء بی طاقت چشمام
یه چیزی مثل من من
مثل لکنت
مثل شوق شیطنت تو قلب بی طاقت..
-تو چشمای منو دیدی؟-
تو چشمام شوق درجا مردنو دیدی؟
دو تا پروانهء مشکی آتیشی
دو تا شاه سیاه مست لات پاپتی
مشغول درویشی..

ببین
بازم همون من من
همون لکنت
دو تا جامونده از کشتی
دو تا ته موندهء قایق
دو تا پاروی سرگردون نالایق
دو تا پاروی نالایق،
ولی عاشق ..
خدای من!
براشون ناخدا می شی؟




 

 

/ 26 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاشريکستان

اینجا عجب سوز سردی خورد به صورتم...سردم شد...حتی اگر اميد به خدا و ناخدايی باشد....مثل کارد به استخوان نفوذ می کند سردی اين خواب و درجا مردن...

دريای گوشه گير

عشق قيام پايدار انسان های مقتدر است در برابر ابتذال. با اين وجود عشق يک کالای مصرفی ست نه پسنداز کردنی.. عاشق ياغی ست اما ياغيان بزرگ اصولی دارند. زيبايی ياغيگری فقط در حفظ همان اصول است... عاشق جدی ست اما عبوس نيست.

دريای گوشه گير

خوشحالم که خدات هنوزم کاملا مسته..

جلال

سلام بانو ممنون که سر زدی گويند شعر از که آموختی گفت از کسانی که شعر ندانند و شر گويند از اين است که به دفتر می رويم خواهشن ديگر مرا به اين ننگ (دفتر )نناميد

بانوی اردی بهشت

ماييم مست ايزدي، زان باده های سرمدی تو عاقلی و فاضلی، در بند نام و ننگ شو ..

آسمان خدا

هی بچرخی و خانه به خانه از طيب و شيدايی به خانه ای برسی که قالب اش قلب ات را زمين می ريزد ياد روزهای دور افتادم بانوی ارديبهشت که دخترک آسمانی آن بالای صفحه آرام باله می رقصيد و نفس می کشيد و صدای من را می شنوی را بر من می خواند ؟ چقدر دلم برای عاشقانهء‌ آرام ابراهيمی تنگ است و چقدر دور است عاشقانه ای که آرام باشد خدایت مقتدر و نیکو و عاشقانه هایت آرام و جاری ...

آسمان

بايد برات گوسفند قربونی کنم نفيس.جديداْ ميای يه خبری نميکنی شايد يه نفر دلش تنگ شده برات آخه.خوب شد خودم اومدم.آخه از بس آپ نميکردی ديگه از نوشتنت نااميد شده بودم

آسمان

نفيس شعرت رو نخونده بودم.انقدر قشنگ بود که دلم ميخواست همين الان بهت تلفن ميزدم و درباره‌ش باهات حرف ميزدم.فقط اونجاش که ميگی دوتا پيشی رو دوست نداشتم به نظرم يه جوری کل ابهت شعرت رو زير سوءال ميبره.ولی بقيه‌ش محشر بود.از ته دلم ميگم مدتها بود همچين شعری نخونده بودم که اينجوری به ته ته دلم بچسبه.

سيد صابر موسوی

سلام از حضور گرمتون ممنون از شعرتون هم لذت بردم ... تا بعد فی امان الله

محسن امام

سلام. از ای شعر زیبا خیلی خوشم اومده. میخوام اگه اشکال نداره این شعر رو با نام شما در blogام بذارم. لطفا در صورتی که مخالفتی ندارید برای من نامه ای ارسال کنید. با تشکر