این فصل را با من بخوان باقی فسانه ست / این فصل ها را خوانده ام من عاشقانه ست

 

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز
تا باز کنی بند ِ قبا صبح دمیده ست ...

 

 

۱) در رویا دیده ام که روزی انگشت در خون ِ خود می زنم و بر پیشانی ِ بلند و روشنتان می کشم. سرتان سلامت حضرت صاحبقران ِ من.

۲) یک روز دو چشمم خیس/ یک روز دلم چون گیس ...

۳) افتادم رو ریل شاعری. کاش باز یه قطار قراضه ای بی هوا نیاد و ذوق ما رو له نکنه.

 

***

 

 از تو سرشارم
و دنیا لبریز ِ از اشتباهات ِ بزرگ

همین جا
روی همین نیمکت
کنار انگشتان ِ جستجوگرَم نشسته ای و
خواستنی های جهان را
کلمه به کلمه
ساده تر می کنی ..

کاوشگرها

کهکشان ها را بیهوده می کاوند،
قطارها و رودخانه ها
به بیراهه می روند و
مسافران
در فرودگاه های جهان
خسته و سرگردان بر زمین می نشینند

تقصیر سوزنبان ها و میراب ها نیست،
رادارها هم
هیچ گناه تازه ای ندارند

تقصیر با توست
که اینهمه سال
چشمهای روشنت را
بر سیاهی ِ چشمهایم بسته ای

برمی خیزم،
همه ریلهای جهان را
میخ یه میخ
از جا می کنم و
به سوی تو بر می گردم

باقی اشتباهات جهان هم
همین روزها
روبه راه خواهند شد

رو به همین راه ... 

 

 

 

 

/ 62 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدای..

سلام...گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد....گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند....ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان...که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..اگردوست داشتید برای ماکارهایتان رابفرستد...اگردوست داشتید مارا لینک کنید..با امید روزهای بهتر در آینده....

نیره

سلام خانمی لینکت کردم...

ليلا تهراني

سلام بر شما دوست قديمي! تقصیر با توست که اینهمه سال چشمهای روشنت را بر سیاهی ِ چشمهایم بسته ای.

شبنمکده

بر برفها کلاغی مرده است و بر بوم من کبوتری منطبق بر هم[گل]

بانوی اردی بهشت

60 شاید 60 روز. شاید 60 سال .. شاید همین یک ساعت بعد.

سینا بهمنش

سلام ... امیدوارم حالتان حالنا الا حال باحال باشد ... نوروزتان نو بادا