کاپيتان هوک

حوصله ام سر رفته بود، دو تا تخت كناري مال دو تا مادربزرگ سفيد مهربون پرچونه بود، با كلي نوه و دخترو پسر دلواپس!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سرمو تكيه داده بودم به ديوار پشت تخت، خوب شد كه ديواره نرم نبود و گر نه سرم اگه فرو ميرفت چندشم ميشد و باز درونم شروع مي كرد به داد و بيداد!

نهارو كه برام آوردن تازه متوجه نقش حساس نمك در زندگي بشر شدم!مامانو فرستادم برام نمك گرفت.. يه برگ از دفتريادداشتم كندم، نصفش كردم، مثل كاغذ آلبالو خشكه ي بچگي لوله ش كردمو نمكو ريختم توش.. تهشم يكم باز گذاشتم، شد يه نمكدون صحرايي!!

بعد چشمم افتاد به مامانبزرگ كناري.. يه چشمشو بسته بودن.. به مامانم گفتم:مامان، كاپيتان هوك!.. ماماني يكم اخم كردو بعد از كلي سفارش پرستارا بيرونش كردن.. نمي رفت كه!

بقيه ي كاغذ نمكدون هنوز رو ميز بود.. برش داشتم و باهاش يه كلاه قايقي ساختم، بعد روش نوشتم كاپيتان هوك وگذاشتمش رو قطره ي چشمم .. روي ميز غذاخوري روبروم! شد مترسك اضطراب! شد همراه بيمار تخت 2!

يكم كه گذشت بهم لبخند زد.. بعد اخم كردو زل زد تو چشام..

هيچي نگفت طفلك.. همونجور آروم و صبور فقط زل زد تو چشمام.. بازم يكم گذشت.. سنگينيه نگاهش داشت اعصابمو خورد ميكرد!

داشتم به يه پرنده ي كوچيك ميگفتم خيلي دوسش دارم كه يهو پريد وسط حرفم كه: منو چي؟ منم دوست داري؟

منم گفتم اي قطرك خموش.. گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش!

بعدم بلندش كردم گذاشتمش روي رف بالا سرم! هنوز صداي شكستن بغضش تو گوشمه...

دوباره سرمو تكيه دادم به ديوار.. بوي كف دريا ميومد..گفتم حتما دريا دلش برام تنگ شده واز هوس بوي تنم دامنشو تا طبقه ي همكف بيمارستان كشيده! البته جام امن بود.. دامن هيچ اقيانوسي به طبقه ي نهم نمي رسه.. اما دست باد كه مي رسه!

وقتي اومدم باد هم اومد.. عصباني بود.. طوفان بود.. پنجره چرخيد و  چارچوب در از درد فرياد كشيد..

دويدم رفتم پنجرو رو بغل كردم كه نكنه سرش گيج بره و بيفته.. اما صداي فرياد در و چارچوب هنوز توي هوا مي چرخيد..

باد هوسي نبود.. داغ نبود.. عاشق بود.. يهو دلم دلشو خواست.. نشستم لبه ي ارتفاع.. تا برج روبرو راهي نبود.. يه نفس عميقو چشماي بسته و .. پريدم.. تنمو كشيدم تا افق.. باد شدم.. زوزه كشيدم.. پيچيدم تو آغوش برجاي همسايه.. چه لذتي داشت..هوس كردم چند تا پنجره بچرخونم يا حداقل صداي فرياد يكي دوتا درو چارچوبو بشنوم.. تند شدم.. تنمو كشيدم تو اتاق..

مادربزرگ گفت: پنجره رو ببند مادر.. من از باد ميترسم..

خجالت كشيدم.. 

/ 37 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
adel

.. سلام خیلی ممنون که سری به کلبه درویشی ما زدید .. بازم از این کارا بکن…خوشحال میشم..میگما اقه نمک نداشته باش...بای(چشمک)دوستدارشما(گل یاس)بازم(خنده)

baran

سلام... نمی دونم چی بايد بگم ......

الهام!

دلم دلشو خواست. اين جمله رو دوست داشتم!

نفيس..بانوي ارديبهشت

بانوي ارديبهشت عزيزم.. اولا سلام.. دوما..چي، چي شده همزاد ؟!!//جنابlyricist منظورم دقيقا همون كسيه كه ميدونين.. كسايي كه چوب حراج به قامت ترانه ميزنن..//adel جان خوش آمدی ولی ازونجايي كه اول من اومدم اونجا بعد شما بازديد پس دادي معلوم ميشه كه.. خوبه.. روش جالبيه نوشتن يه متن و كپي پيست كردنش برا همه!..

نفيس..بانوي ارديبهشت

ماري عزيزم.. يه دنيا منو ببخش كه كم ميام پيشت.. لينك بهترين راه برا يادآوري معرفت به يه آدم بي حافظه مثل منه!..حتما ميام پيشت خانومی... //جناب آقاي دانشجوي اقتصاد .. مطمئني؟!!//سلام آقا نيما.. ممنون از لطفتون.. چه متن پر طمطراقي!!.. اينم ازون كپي پيست هاس؟!

نفيس..بانوي ارديبهشت

Adel جان.. خواهش.. واااااي.. من معذرت.. حواسم به كامنت دومت نبود اصلا.. نمكم بروي چشم .. // سلام بارون.. سلام.. همين سلامت يه دنيا حرفه عزيزم.. تازه بارون اگه حرفم نزنه همه به صداش گوش ميدن.. چه برسه به من كه ديگه عاشقشم!// الهام جان منم اين جمله رو خيلي دوست دارم.. بهش كه فكر ميكنم دلم باز قنج ميره... خوش اومدي..

amin

نفيسه عزيز من ... خانومه کی اين حرفو زده ؟؟؟؟؟؟؟ ااااااا اااااااااااااا ااااااااااااااااااااا يعنی چی قابل نميدونی‌؟ من هميشه ميخونم و... جريان اين مامان بزرگا رو هم ۳ روز پيش همين جا خوندم ولی به خدا چون افلاين ميخونم يادم ميره کامنت بدم بعدش .... وگرنه ما خيلی مخلصيم ....راستی منم اون نجار رو خيلی دوست دارم .

adel

.. سلام خیلی ممنون که سری به کلبه درویشی ما زدید .. بازم از این کارا بکن…خوشحال میشم..میگما اقه نمک نداشته باش...بای(چشمک)دوستدارشما(گل یاس)بازم(خنده)

ghazal

akhareshi azizam lezat bordam